موضوعات سایت
spa
spa 1- حضرت آیت‌الله المعظم حاج میرزا عبدالرسول احقاقی(ره)
spa 10- حضرت آیت الله میرزا محمد تقی حجه الاسلام (نیر)
spa 11- حضرت آیت الله میرزا محمد حسین حجه الاسلام
spa 12- حضرت آیت الله میرزا اسماعیل حجه الاسلام
spa 13- حضرت آیت الله میرزا ابوالقاسم حجه الاسلام
spa 14- حضرت آیت الله میرزا علی ثقه الاسلام (شهید)
spa 15- حضرت آیت الله میرزا فتح الله ثقه الاسلام
spa 16- حضرت آیت الله حاج میرزا عبدالله ثقه الاسلام
spa 17- حضرت آیت الله میرزا حسن گوهر
spa 18- ادعیه (دعاها)
spa 19- نماز شب
spa 2- حضرت آیت الله المعظم میرزا حسن احقاقی (ره)
spa 3- حضرت آیت الله المعظم میرزا علی حایری احقاقی(ره)
spa 4- حضرت آیت الله المعظم میرزا موسی حایری احقاقی(ره)
spa 5- حضرت آیت الله المعظم آخوند میرزا محمد باقر حایری اسکویی(ره)
spa 6- حضرت آیت الله المعظم آخوند میرزا محمد سلیم حایری اسکویی(ره)
spa 7- حضرت آیت الله المعظم میرزا آقا حایری احقاقی (ره)
spa 8- حکیم الهی میرزا عبدالله احقاقی
spa 9- حضرت آیت الله میرزا محمد حجه الاسلام تبریزی(ممقانی)
spa جوابیه
spa حضرت آیت الله فقیه سبزواری ( یکی از اساتید امام مصلح)
spa زیارت نامه ها
spa گالزی عکس
 
Print
27-« اَذكار و اوراد »
قسمتي از اذكار و اوراد مخصوصه‌ي اين عابد متهجّد و زاهد وارسته كه هميشه در مواقع مخصوصه‌اش بدون تعطيل به جا مي‌آورد و هر كس به آن عمل نموده نتايج درخشاني نصيبش شده است به قرار ذيل مي‌باشد.
الف: قبل از طلوع صبح صادق و پس از فراغت از نوافل شب
(110) مرتبه، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ الّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمْ.
و ايضاً (110)مرتبه، ما شاءَ اللهُ لا قُوَّه الّا بِاللهِ.
و ايضاً (40) مرتبه، سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلا أِلاهَ أِلّا اللهُ وَاللهُ اَكْبَر وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ أِلّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ.
ب، بعد از نماز صبح و پس از تسبيح زهرا بلافاصله:
(40) مرتبه، سُبْحانَ اللهِ، وَ الْحَمْدُللهِ، وَ لا أِلاه أِلّا اللهُ وَ اللهُ اَكْبَرْ
(100) مرتبه أَلّلهُمَّ‌ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.
ج، و بعد از طلوع آفتاب:
(110) مرتبه، لا حَوْلَ وَ لا قُؤَّهَ أِلّا بِاللهْ.
(110) مرتبه، أُفَوِّضُ أَمْري أِلَي اللهِ أَنَّ اللهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ.
(110) مرتبه، تَوَكَّلْتُ عَلَي اللهِ.
(110) مرتبه، يا غَفورُ يا رحيمُ.
د، و قبل از زوال:
(110) مرتبه، لا أِلاه أِلّا أَنْتَ سُبْحانَكَ أِنّي كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ.
(110) مرتبه، أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتوبُ أِلَيْهِ.
هـ، قبل از غروب آفتاب:
(110) مرتبه، أَلّلهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظالِمً ظَلَمَ حَقّض مُحَمَّدٍ‌ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلي ذلِكَ.
(110) مرتبه، لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ أِلّا بِاللهِ الْعَليِّ الْعَظيمِ.
و، در روزهاي جمعه بعد از نماز صبح علاوه بر اذكار فوق تعداد يكهزار مرتبه أَلّلهمّ صَلّ عَلي محمّد و آل محمّد.
ز، در ساير اوقات اگر مهلتي باشد « الّلهم صلّ علي فاطمه و ابيها و بعلها و بنيها، بدون حساب.
ح، به غالب دعاهاي مذكور در كتبِ ادعيه و به خصوص دعاي كميل و دعاي سمات و دعاي صباح و ادعيه‌ي مأثوره در اشهر متبركه به خصوص شهر مبارك رمضان مداومت دارند.
ط، سوره‌هاي مباركه‌اي كه بعد از نمازهاي واجبي به آنها مداومت دارند عبارتند از: سوره‌هاي مباركه‌‌ي: أَلْواقِعَه، وَالشَّمْس، وَالْفَجْر،‌ وَ يسْ، بعد از نماز صبح،
سوره‌هاي مباركه‌ي: عَمّ، وَالشَّمْس، وَالْفَجْر بعد از نماز عصر.
سوره‌هاي مباركه‌ي: : أَلْواقِعَه، وَالشَّمْس، وَالْفَجْر،‌ وَ يسْ، بعد از نماز عشاء.
سوره‌هاي مباركه‌ي: أَلْواقِعَه، وَالشَّمْس، وَالْفَجْر،‌ وَالْجُمْعَه، قبل از خواب
و به اين ذكر: « أَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي فاطِمَهَ وَ أَبيها وَ بَعْلِها وَ بَنيها » در اوقات مخصوص مداومت دارند.
و همه روزه بعد از نماز صبح يك جزء از قرآن كريم را با صداي ملكوتي خود تلاوت مي‌فرمايند.
ي، اقامه‌ي نوافل شب، بدون تعطيل كه به قول خودشان از سنّ ده سالگي تا به امروز كه اين سطور نوشته مي‌شود و بحمداله در مرز يكصد سالگي هستند حتي براي
28- مناجاتها و نشر فضائل آل محمد(ص) با زبان نظم
اشعار ذيل عبارتست از قصيده‌ي مشهوره‌ي حضرت والد ماجد روحي فداه كه در صحن مطهّر حضرت ثامن الاولياء عليه التحيّه و السّلام به عنوان توسّل خطاب به حضرت وليّعصر امام زمان ارواحنا فداه انشاء فرموده‌اند، و متن آن به خطّ خودشان است.
باسمِه تعالي
نشسته بودم و در كار خويشتن حيران هجوم لشكر حزنم موده سرگردان
نه يك طريق فراري كه جان رها سازم نه صبري و نه قراري ز فرقت جانان
فراق همسر محبوب و كودكان عزيز بدين نمط كه تو داني خدا نيست آسان
خودم مريض و دو طفلم مريض هر سه مريض غريب همسر بيچاره‌ام در آن سامان
نه ياوري و نه ياري نه همدمي دلسوز نه ناصري نه معيني مه ملجأي شايان
خداي من چه بگويم فقط تو داني و من امان ز حال پريشان من خداي اَمان
نه لاله‌زار نه طرف چمن نه دشت و كوه سراسر اين همه عالم مراست چون زندان
يوسف خستگي تنم و نه گرفتگي قلب مهربان به بيان
چنان احاطه نموده است ابر تيره غم ز فرق تا به قدم گِردِ ‌اين تن نالان
كه ديده هيچ نبيند به غير درد و بلا خيال هيچ نسنجد جز آتش سوزان
در اين حوادث جانسوز غوطه‌ور بودم كه پير راهنمايم بگشت عقل جوان
چو شير شرزه بغرّيد و نعره‌ئي بكشيد بگفت از چه تو را بينم اين چنين حيران
چراست كشتي فكرت دچار موج هجوم چراست قالب جسم تو جان من تبجان
الا مگر نشناسي تو ناخداي وجود كه زورق تو دهد او نجات از اين طوفان
الا مگر نشناسي پناه عالم را وليّ عصر و خداي كرم امام زمان
پيمبران همگي رخ بر آستان ويند تمام ريزه‌خود خوان آن شه دوران
نجات داده زهجرانم و ز طوفان نوح نهاد تاج شهي فوق يوسف كنعان
رهانده لطف وي ايّوب و از كوب عظيم نشانده بر دل يعقوب صبر و اطمينان
شهيكه جود است و مظهر ربّ مدير ملك و جودست و نقطه‌ي
دو دست اوست علي الاتّصال از چپ و راست كه پخش كند فيض نصرت يزدان
هلا ز منبع فيّاض غافلي تا چند بگير دامن پهن او رو ببين احسان
چنان سحاب عطايش ببارد و بدهد كه دستهاي تو هم مي‌شوند در جريان
آيا وليّ‌خداوند مهربان كريم به سوي بنده‌ات از لطف ديده‌ئي گردان
آيا دو دست تواناي قاضي الحاجات غلام رقّ خود تراوهان از اين نيران
اِلي مَ ياسندي طاقتم دگر فرسود توجّهي نظري سوي مضطر نالان
دگر بس است مرا اين مذلّت و خواري مگر نمي‌شنوي جشن و خنده‌ي اقران
شماتت است كه صبر از كفم ربوده چنين به سوي كوي تو آورده‌ام پناه چنان
چرا كه به كوي محبّان توجّهي نكني فداي خوي تو گردم ز چيست اين هجران
تفافل اينهمه قربان حسن اخلاقت مگر به غير تو ما را بود امين و امان
عدو همي كُشَد و دوستا تو مينگري شروط مهر و موّدت نه اين بود قربان
گمان من به تو شاها چنين نبُد حاشا كه دوست خوار كني در برابر عدوان
دگر بس است تغيّر تبسّمي بنما دل گرفته‌ي ما را به خنده وا گردون
تو شاهي و به گدايان خود عطائي كن عطا كننده گدايان خويش را شاهان
علي الخصوص كه مهمان جدّ‌ اكرمتم خديو طوس رضا خسرو ملك بنيان
به شهر طوس به اميّد دوست آمده‌ام منم گدا و منم وافرومنهم مهمان
سعادت دو جهان بهر خويش مي‌طلبم ز بندگان جناب مليك هر دو جهان
به خدمت پدر و مادرم موفق كن مرا كه جان به لب آمد ز فرقت ايشان
ديون باب گو اهي كه بر كمرشكن است ادا كنم طلب جمله‌ي طلبكاران
اگر تو خواسته اين غلام را بدهي عطا و پخش كني از خزائن امكان
لواي فضل شما را به جان برافراشم به شرق و غرب و شمال و جنوب اين سامان
ميان من و تو ميثاق محكمي باشد خداگواه شود هم پيمبر و فرآن
چنان ز دشمن بد كيش انتقام كنم كه چرخ داد زند مرحبا بر اين انسان
بيا سليمي شه دوست را مكن خائب بيا قبول بفرما از اوش اين پيمان
بيا و بيشتر از اين معطّلش منما كه با فرجي رو كند سوي اوطان
سلام بر تو و بر جمله‌ي امامان باد ز كردگار و ملائك زجمله انس و جان
علي الدولم و علي الأتصال بيعد و حدّ چنانچه اين فلك اطلس است بد دوران
ايننظم را در سال پنجاه و يك هجري قمري در مشهد مقدّس سروده‌ام 1351 هـ ق- الحاج ميرزا حسن احقاقي متخلّص ب‌ ( سليمي )
به مناسبت جدّ‌اعلاي خود، مرحوم آخوند ملّا محمد سليم اسكوئي اعلي الله مقامه ست بحمدالله بعد از خواندن اين قصيده در صحن مطهّر رو به قبله برابر قبّه‌ي منوّره‌ي حضرت ثامن الاولياء عليه الاف التحيّه و الثّناء جناب مولا و اما معصر عجّل الله فرجه و سهّل مخرجه و ارواحنا فداه به اجازه و رضاي مولاي مهربان وي پروردگار عالميان جلّ ت عظمته حاجات مرا برآورده و مرا هم موفّق ساخت كه به عهد و ميثاق وفا كنم، و اينك خدمات مذهبي من به مدد و مساعدت ايشان شب و روز در جريان است و در نشر فضائل و مناقب ايشان و اثبات مقامات معنوي عاليه‌شان در شرق و غرب و شمال و جنوب بر حسب وسع و قدرت اشتغال دارم و اميدوارم كه بعد از اين نصرت ايشان بيشتر و جهادم وسيعتر گردد انشاءالله و الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنّا لنهتدي لولا ان هدانا الله، و اخر دعوانا ان الحمدلل ربّ العالمين، و الصّلاه و السّلام علي محمّد و اله الطّاهرين و لعنته الله علي اعدائهم اجمعين.
بسم الله الرحمن الرحيم
و اين قصيده‌اي است خاضعانه، كه در روزهاي بلوغم به يادگار مانده و يادآور زمان جواني من مي‌باشد، وقتي آن را به والد بزرگوارمم عرضه داشتم ابتدا خوشحال و شادمان شد و سپس فرمود: اي فرزندم، شعر انسان رااز فرگيري علم و دانش باز مي‌دارد، من مي‌خواهم تو عالمي مجتهد شوي، و در خدمت دين باشي، و مرجع و راهنماي مؤمنان شوي، وايشان را باقلم و بيان و اخلاق ارشاد كني و قصيده اين ست:
لي رتبه فوق الثريا توزهر كالشمس دون العالمين تنوّر
مالي شبيه في الزمان ممائل حتي العلي في رتبتي متبهر
أنا والكمال مساوقان و مجدي السْ سَامي علي الأكوان أمسي يزهر
الدهر كالصدف الحقير و إنني كاللؤلؤ المكنون فيه مقرر
مَثَلي كماء العذب في بحر ال احاج بلا اختلاط للودي متفجّر
ما هذا الحشرات حتي إن أبا شرُهُمْ و إني جوهر متصور
أيسوغ لي حتي أعاشرهم هم فلا ذيعاشر الفحم الدني الجوهر
لكنني أتجرَّع الغصص التي فيها يحار العاقل المتدبر
ولأصبرنَ لوقعها حتي يقوم و يظهر المهدي ذاك الأطهر
ولأشكون ظليمتي لجنابه ولأدعون به و قلبي يسعر
يا صاحبي والعصر عجل قم وخذ ثاري من البهم التي لا تشعر
( يا نقطه الإِمكان والأكوان يا من للنهار و للظلم مدبر)
( لك ملك ما في العالمين و أنت في الشياء تفعل ما تشاء و تقدر)
( قد حزت دون الكائنات مراتباً* فيها عقول الأنبيا تتحير)
( يا اول، يا آخر، يا ظاهر، يا باطن، يا مهلك، يا منشر)
( يا من تفرّد بالبيان مجرّداً حتي عن التجريد و هو مصور)
( أنت الصفات وليس مثلك في العلي شيء أياه من في العلي متصدر)
ما لي أراك مغمداً سيف الذي ما دام في القتل النواصب يظهر
ماذا يهيجك سيدي أو ما تري الإسلام بين الكفر كيف محقر
أو ما كفاك شهاده الأباء والأجداد يا ليث الغيور القَسْوَرٌ
سلْ سيفك البتّار و انهض آخذاً ثاراً بيوم الطف أمسي يوتر
هذا الحسين و أنجم من هاشم وقفوا محلاً دونه المحشر
يتسابقون إلي المنيّه مرسرعين كأن ذاك اليوم عيد أكبر
و تعانقوا الأرماح و الأسياف حتّي قد مضوا و بكاهم المتصور
بأنّي بدوراً من سما مجد الرسول هوت علي حرّ الثري تتدثر
فبقي حسين بعدهم متفرداً متحيراً بين العدي يتحسّر
و يصيح هل من ناصرٍ و مجاهد وأنا ابن بنت نبيكم الأطهر
فبقي فداه أبي بغير مجاوب إلّا الرماح مجيبه و البُتَّرُ
فمض إليهم قابضاً بالصارم الهندي و هو مقاتل و مكبّر
حتي قضي عطشاً علي حرّ‌الثري ولأمه أنهارها و انكوثر
فبقتله انهدم العلي فمحدّب الكرسي صار من القضا يتقعّر
و نعي الأمين منادياً بين السما و الأرض للأكوان و هو يكرّر
قتل الإمام ابن الإمام أخو الإمام أبو الإمام و هو ذا متعفر
و يقتله انثلم العلي فغدت بنو عدنان ليس لهم سراج نيِّر
إلّا العليل مقيّداً فوق الهزيل و قد غدا بي العدي يتأسر
بأبي ذبيحاً قد فُدي عن جدّه بوجوده و هو الذبيح الأكبر
بأبي قتيلاً واقعاً فوق الثري عاري اللباس مرمّل و معفّر
طحنوا ضلوعاً كامنٌ في طيها علم العليم و سره المتستّرُ
وأمر يوم للوري يوماً غدث فيه بنات المرتضي تتأسّر
أمست بلا خدر و لا خمر1 عن الْأنظار و هي بكفّها تنستّر
و مساقه نحو الداعي بذلّه فانظر أيا مولي الغيور القسور
حاشا لغيرتك العليه أنَّ تري تلك المصائب و هي لا تتأثر
عجّل أيا مولي الموالي مسرعاً نحو الموالي أنهم قد دُمّروا
صلّي الإله عليكُم ما دام بَدْرُ الليل ينور و الكواكب تزهر
حسن بن موسي الحائريُّ عبيدكم يرجو النجاه إذا أتاه المحشر
(جـ) و له هذاالتخميس:
بأبي وأُمّي بنت سيده الوري أَمست أسيره شرّ أنذال الثري
تدعو ابن والدها أيا سامي الذُري أنعم جواباً يا حسين أما تري
شمس الخنا بالسوط كسّر أضلعي
قد غبت عنا يا أخي فتركتنا بين اللئام أيا فقيداً عزّنا
أرضيت يا عزّ الكرام بذلّنا فأجابها من فوق شاهقه القنا
قضي القضا يا زينب فاسترجعي
أختاه ما هذا البكاء بمنظري فبحقّ شيبتي الخضيبه أصبري
لا تحرقي قلبي و لا تتضجّري و تكفلي حال اليتامي و انظري
ما كنت أصنع في حما هم فاصنعي
و ترجمه‌ي آن به اين نحو است:
من رتبه‌اي در فراز ستاره‌ي ثريا دارم كه مانند خورشيد به همه‌ي جهانيان نور افشاني مي‌كند.
من در زمانه شيعه و مانندي ندارم تا جائيكه خود والايي، نسبت به رتبه‌ي من دچار حيرت شده است.
من و كمال با هم هستيم و بزرگي والائي من در آينده بر جهانيان واضح و روشن خواهد شد.
روزگار براي اين حقير چون صدفي است و من مانند لؤلؤ مكنون در درون آن نهفته‌ام بسان آب گوارايي هستم بي‌آنكه باآب درياي شور در آينه فوران مي‌كند.
ين حشرات چيند كه من با آنان معاشرت كنم؟ در حالي كه خود گوهري مصور هستم آيا مي‌شود با آنها معاشر شوم؟ آيا ذغال با گوهر هم نشين مي‌شود.
اما در درون خود غمهايي را دارم كه هر عاقل كارداني را به حيرت مي‌افكند.
اما اين غصه‌ها را تا روز ظهور و قيام حضرت مهدي آن امام پاك تحمل خواهم كرد.
مظلوميت خود را به پيشگاه آن جناب شكايت مي‌كنم و در حالي كه قلبم از فشار ظلم‌ها و دردها مي‌سوزد آن بزرگوار را صدا مي‌زنم.
اي صاحب من، اي صاحب زمان عجله كن و خون مرا از اين زبان نفهم‌ها بگير
اي نقطه مركزي امكان و اكوان، اي آنكه نور و ظلمت راتدبير مي‌كني.
آنچه جهانيان دارند همه از آنِ تست و هر چه خواهي در جهات اشياء انجام مي‌دهي.
در بين تمامي موجودات جهان هستي مقاماتي را داري كه عقول انبياء در فهم و درك آن مقامات سرگردان و حيرانند.
اي آنكه اوّل و آخر و ظاهر باطني، اي آنكه مي‌كشي و زنده مي‌كني.
اي آنكه توصفاتي و در والائي مقام نظير نداري، اي آنكه در صدر مقام والا قرار گرفته‌اي چرا شمشيرت را در نيام مي‌بينم شمشيري كه براي كشتن ناصبيها ظاهر مي‌شود.
اي مولايم چه چيزي ترابرمي‌انگيزد؟ آيا اسلام رانمي‌بيني كه بين اهل كفر تحقير مي‌شود.
آيا برايت شهادت پدران و اجداد بزرگوارت كفايت نمي‌كند؟
شمشير برانت را از نيام درآور و خوني را بگير كه در صحراي كربلا به ناحق مي‌ريزد
اين حضرت حسين است و ستاركاني از آل هاشم، در محلي قرار گرفته‌اند كه قيامت در نزد آن كم‌رنگ مي‌باشد.
اين شهداي در راه خدا چنان به سوي مرگ شتابانه مي‌روند كه به نظر مي‌رسد عيد بزرگ ايشان در پيش است.
نيزه‌ها و شمشيرها در آغوش گرفته و رفتند و تنها برايشان گريه باقيمانده.
پدرم فداي ستارگاني باشد كه از آسمان مجد و عظمت پيامبر صلي الل عليه و آله و سلم به خاك گرم كربلا مي‌افتند و پراكنده مي‌شوند.
اينك مولايمان حسين بعد از آن ياران باوفا تنها مانده و در بين دشمنان دچار حيرت شده است.
او فرياد مي‌زند: آيا ياوري، مجاهدي وجود دارد، من فرزند پيامبر بزرگوارتان هستم.
پدرم فدايش باد كه كسي جز نيزه‌ها و شمشيرها جوابش راندادند.
آن بزرگوار در حاليكه ذوالفقار را در دست دارد به سوي دشمن رفت مي‌جنگيد و الله اكبر مي‌گفت.
بالاخره بالبهاي تشنه روي خاك گرم جان داد در صورتيكه نهرهاي روي زمين و كوثر مهريه‌ي مادر اوست.
با شهادت او مجد وعظمت منهدم شد پشت كرسي از قضا شكست و فرو ريخت.
امام فرزند امام، برادر امام، پدر امامان كشته شد در حاليكه صورتش خاك‌آلود شد.
و با كشته شدن او كمر مجد و والايي خم گشت و فرزندان عدنن ديگر چراغ تابان ندارند.
مگر امام بيمار كه بالاي شتر لاغر اسير دست دشمن شده بود.
پدرم فداي ذبيحي كه خود را به جدش اسماعيل فدا كرد و خود ذبح اكبر شد.
پدر فداي شهيدي كه روي زمين افتاد در حاليكه لباس در تن نداشت و به خون آغشته بود.
سينه‌اي را شكستند كه درون آن علم خداي عليم و اسرار پنهاني او قرار داشت
تلخترين زمان براي مردم روزي بود كه دختران حضرت علي مرتضي سلام الله عليه و عليهن به اسارت مي‌رفتند.
ايشان بادستهاي مبارك روي خود را از ديد ناجوانمردان مي‌پوشاندند و به خواري به سوي زنا زاده برده مي‌شدند اي مولاي غيرتمند نظري كن.
از غيرت والاي شما بعيد است كه اين مصايب را ببيني ولي متاثر نباشي.
اي مولاي بزرگوارمان در قيام خود تعجيل كن و آمدنت به سوي دوستان را سريعتر كن كه از بين رفته.
خداي تعالي مادام كه بدر مي‌تابد و ستارگان مي‌درخشد بر شما درود بفرستد.
حسن بن موسي حايري اين بنده‌ي كوچك شما، به اين اميد است كه وقتي به صحراي محشر مي‌رسد از همه‌ي نشرهاي آن روز نجات يابد.
ج: و اين تخميس از او مي‌باشد.
پدر و مادرم فداي دختر بانوان عالم باشد كه اسير پست‌ترين و فرومايه‌ترين مردم روي زمين شد.

برادرش حسين را صدا مي‌زند و مي‌گويد: اي حسين اي بالاترين پناهگاه جوابي بده آيا نمي‌بيني شمر ستمكار باتازيانه استخوانهايم را شكست.
اي برادر رفتي و ما را بين انسانهاي فرومايه ترك كردي،‌اي آنكه عزت ما بودي و اينك عزتمان را از دست داده‌ايم. اي عزت گراميان آيا به خواري ما راضي شده‌اي؟
از بالاي نيزه به خواهرش زينب جواب داد كه: اي زينب آنچه مقدر شده بود انجام گرفت حال انالله و انا اليه راجعون بگوي
اي خواهرم اين گريه در پيش چشمهاي من چرا، ترا به سر و صورت آغشته به خونم صبر كن و دلم را آتش نزن، آه و ناله نكن، سرپرستي و كفايت بچه‌هاي يتيم را به عهده بگير و نگاه كن من براي حمايت از آنان چه مي‌كردم تو هم همان را انجام بده.
يك تخمين بسيار لطيف و پر محتوي
در ذكر فضائل و مقامات عاليات مولاي عالميان اميرالمؤنين علي عليه‌السّلام.
در اين مخمّس پس از يك طولاني وشيرين
چنين ادامه مي‌دهد:
علي كه پر زمانه را نموده نغمه‌هاي او برقص داده لعبـت وجـود را نــواي او
پيمبـران تمـام مسـت باده‌ي ولاي او ضياء مهر و نور مَه عيان زجلوه‌هاي او
زده است شور عشق وي بهر جهان شرارها
عليست سرّيكه تا ز عرصه‌ي دلاوري عليست مير و كارساز ملك غرب و خاوري
علي كه دلدلش كند به عرش حق برابري علي كه منبرش دهد به خسروان سروري
علي كه گوشِ هر نبي نهاده گوشواره‌ها
به رزمگه عيان كند چو حمله‌هاي داوري كدام شير شرزه راست طاقت برابري
به مرگ اشاره مي‌كند فتاي ملك داوري قتال عمر و قتل بكر و قلع باب خيبري
نمونه از قواي او يكيست از هزارها

خدا نهاده بر كَفَشْ أَزمه‌يِ امور را دهد هماره رمبدم مدد ظلام و نور را
زمين و آسمان و انس و جنُّ و مار و مور را به گردش آورد به يك اشاره‌اي دهور را
ألا بأذن حقّ بود تمامِ اقتدارها
مگويمش مباشر است أمور كائنات را كه امر ما، نه لايق است آن يگانه ذات را
ملائك‌اند زامر او مباشر اين صفات را يكي به خلق و رزق و موت و چارمي حيات را
از اوست لفظ كن فقط، به ديگريست كارها
شهنشهي كه نيست در جهانيان مثالِ وي مثالِ ايزدي بود بدون شكّ جمالِ وي
كمالِ وي كمالِ او، كمالِ او كمالِ وي نمي‌توان نظر كني الا تو بر جلالِ وي
ز چِشم پر غبار خود تو پاك كن غباره
شهنشها بخواهم از خطاي خويش معذرت كه مدحِ من نه لايقست جزيشأن قنبرت
پيمبران كه جملگي بود كمينه چاكرت مرا چه حد، ثنا كنم قسم، به جانِ شُبَّرَتْ
كه هستم از ثنايِ خويشتن خجل هزارها
(سليمي) از وفا كه فرقِ فرقدان قدم زند هماره از ولايت و محبتِ تو دَم زند
چو چتر مهر شاهيست به فرق وي علم زند زسروريش طعنه‌ها به كيقباد و جم زند
غلامي تو برتر از شهنشهي است بارها.
هرگاه شخصي اديبي كه با حكومت اهل‌بيت عليهم السلام آشنائي داشتهباشد در مضمونِ يك‌يكِ ابياتِ فوق توجّهي عميقانه و منصفانه كند قطعاً اعتراف مي‌نمايد كه هر شطري از آنها احتياج به يك كتاب تفسير و تفصيل دارد، و در حقيقت اصولِ فضائل و مقامات اهل‌بيت عصمت عليهم السلام و مباني حكمتِ قرآن به طوري روشن و قاطع در كلمات فوق آمده است از خداوند كريم براي ناظم بزرگوار آن طول عمر توأم باسلامتي و توفيقات بيشتر مسألت دارم.
توضيح اينكه كامه‌ي ( سليمي ) به مناسبت انتساب به جدّ‌ أَمجدمان آخوند محمد

سليم متخلّص ايشان مي‌باشد.
29- يك مجلس روحاني و خانوادگي
حضرت والد ماجد روحي فداه هر سال يك مرتبه به قصد آستان بوسي حضرت ثامن‌الاولياء علي بن موسي الرّضا عليه و علي آبائه الطيبين و ابناه الطّاهرين افضل الصلوه و السلام، و صله‌ي‌ ارحام و تجديد ديدار با ارادتمندان و دوستانِ ايرانيشان و مخصوصاً رسيدگي و نظارت بر حال مستمندان و بينوايان - از كويت به اين منطقه تشريف فرما مي‌شوند و اين سنتي است كه بحمدالله تاكنون ترك نشده است و انشاءالله تا سالهاي متمادي نيز ترك نخواهد شد.
تقريباً حدود پنجسال قبل از تاريخ تحرير( 1367 شمسي مطابق 1408 ق ) بود كه ايشان پس از اتمام سفر پر بركتشان عازم مراجعت به كويت بودند و اين ناچيز نيز به عنوان مشايعت در خدمتشان بودم.
در اينموقع خطاب به حقير فرمودند: فرزند مي‌بينم در اين عصر، دزد و به خصوص دزد عقيده و ايمان زياد شده است كه اينها جوانان مسلمان و ايتام آل محمّد عليهم السّلام رابه طور انفرادي و يا گروهي از عقيده به دَرْمي‌كنند و با دروغ پراكنيها و شايعاتِ بي‌اساس مردم را از عقايد مذهبي دلسرد مي‌نمايند .
اگر چه جهت مقابله با آن شيّادان و عقيده دزدان بحمدالله لفظاً و قلماً به وسيله‌ي علماي اعلام و مبلّغين والامقام اقدامات مثبت و پرباري شده و مي‌شود ولي مانيز براي خود وظيفه‌اي بس خطير و سنگين داريم كه من باسابقه‌ايكه از خدماتِ مثبت و قاطع تو كه در طول حياتت از همان ايّام شبابت تاكنون داشته‌اي دارم، انجام اين مهّم را به عهده‌ي تو قرار مي‌دهم و دوست دارم كه آن را به بهترين وجهي به انجام رساني. سپس اين آيه‌ي شريفه را از سوره‌ي مباركه‌ي تحريم آيه‌ي 6 تلاوت فرمودند:
« يا أَيُّها الذّينَ آمنوُا قُو أّنْفُسَكُمْ وَ أَهليكُمْ نارَاً وَ قُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَيْها مَلائِكَهٌ

غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصوُنَ اللهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلوُنَ ما يؤْمَروُنَ. = اي ايمان آورندگان خود و خانواده‌ي خويش را، از آتش دوزخي كه هيزم آن را انسانها ( ي بي‌عمل و بد عمل ) و سنگهاي خارا تشكيل مي‌دهد نگاه داريد و بر آن دوزخ فرشتگاني بسيار دل سخت مأمورند كه هرگز نافرماني خدا را نخواهند كرد و آنچه به آنها حكم شود انجام دهند.
سپس در توضيح آيه‌ي مباركه فرمودند: اين آيه‌: خطاب، به كفّار نيست، بلكه خطال به مؤمنان است. و خداوند مهربان، گروه مؤمنان را در اين آيه هشدار مي‌دهد كه مبادا، پس از ايمان دوباره به جاهليّت برگشت نمايند و گوهر ايمان را از دست داده و به پرتگاه بي‌ايماني سرنگون شوند و در روز رستاخيز همدوش با سنگهاي جهنّمي هيزم دوزخ گردند.
بنابراين به مؤمنان امر أكيد مي‌فرمايد: كه به ايمان امروزتان مغرور نشويد بلكه هر لحظه مترصّد خطر و سرايت ميكربهاي عقيدتي باشيد و خود و خانواده‌تان را از اين مهلكه‌ي عظيم و وحشتناك نجات دهيد.
به همين جهت، براي اطاعت از امر خداوند متعال و عمل به مضمون آيه‌ي كريمه به من الهام شد كه تو را كه فعلاً در تهران سكني داري و به خدمات مذهبيت قولاً و قلماً‌ ادامه مي‌دهي، مأمور نمايم كه از همين هفته تمام اهل‌بيت مرا كه در ت هران مي‌باشند و حسباً يا نسباً به من منسوب هستند در يك مجلس جمع كني و أَقلّاً هفته‌اي يكبار آنچه را از نظر عقايد مذهبي و مباني ديني و ردّ شبهات منافقين و شكّاكين و منكرين لازم مي‌داني به آنان بياموزي و هر هفته روح ايمان آنان را با آيات مباركه‌ي قرآن كريم و تعليمات عاليه‌ي اهل‌بيت طاهرين عليهم السّلام طراوت و صفا بخشي و از زنگ زدگي و رسوخ ظلمت و تاريكيهاي بي‌عقيدگي باز داري.
حقير با اظهار اطاعت از امرشان، فقط از ايشان تقاضا نمودم كه جهت موفقيّتم در اين أَمر عظيم مرادعا نمايند و از درگاه خداي متعال و استان مقدّس حضرت وليّعصر

امام زمان ارواحنا فداه جهت حملِ اين بارِ سنگين براي من ياري طلبند. پس از حركت ايشان در همان اوّلين جمعه طرف صبح تمام افراد خانواده را از كوچك و بزرگ و زن و مرد و طفل و كودك در مجلسي جمع آوري نمودم و پيغام پدر بزرگوار و رهبر روحانيشان را به آنان رساندم. كه ناگهان با وجد و شعف و شور و شوقِ زائد الوصفِ آن خاندان شريف كه حكايت از آمادگي و اشتياق آنان به اين تأسيس مذهبي مي‌نمود، روبرو شدم.
و از همان روز مقدس و مبارك كارمان را شروع كرديم و برنامه‌ي مجلسي را به اين ترتيب مقرّر نموديم.
هر هفته صبحهاي جمعه اوّل از ساعت 9 تا 10 صبح بانوان و كودكان خانواده در مجلس حاضر مي‌شوند و همشيره‌ي مكرّمه « نور الحاجيه» ب« أُمُّ الِّضا» كه بانوئي عفيفه و مؤمنه و فاضله و متهجّده و عارفه به قراءت و تجويد قرآن كريم و مسائل فقهيه‌ي شرعيّه مي‌باشند. به آن جمع، درس قرآن و تجويد و مسائل شرعيّه مي‌دهند. و بحمدالله در اثر مساعي ايشان اكنون از اطفال پنجساله گرفته تا بزرگسالان هر كدام به نوبه‌ي خود استادي ماهر در قراءت و تجويد قرآن و مسائل فقهيّه شده است و غالب آنان سوره‌هاي زيادي از قرآن را از حفظ دارند و مشغول حفظ سائر سوره‌هاي نوراني آن كتاب كريم مي‌باشند. از ساعت /10 تا حدود ساعت 12 اين ناچيز مباحثي از تفسير قرآن و به خصوص از حكمت اهل‌بيت عصمت عليهم السلام و مقامات عاليات آن بزرگواران و بعضي از مباحث اخلاقي مأثوره از آن مكتب مقدّس به سمع شنوندگان گراميم مي‌رسانم و به بعضي از سؤالات كه مطرح مي‌شود جواب مي‌دهم و بعضي از اشكالاتي را كه نقل مي‌نمايند ردّ مي‌كنم و بحمدالله امروز كه مدت هفت سال از آن تاريخ مي‌گذرد با توجهات خاصّه‌ي خداي متعال و وليّ بر حقّش حضرت حجه ابن الحسن العسكري ارواحنا فداه و در ظلّ حمايات و عنايات پدر و مرجع عاليمقاممان

مجلسي بس نوراني و محفلي بس معنوي كه اعضاي آن را از كوچك و بزرگ قريب نفر مي‌باشند به وجود آمده است كه هفته‌اي يكبار صبحهاي جمعه تشكيل مي‌شود و گذشته از مزاياي علمي و عقيدتي كه براي اين مجلس در فوق ذكر نمودم امتيازات ديگري نيز در بر دارد كه اهمّ آنها عبارتند از اوّلاً رسيدگي به حال مستمندان و ايتام و بينوايان و بعلاوه تجديد ديدار با افراد خانواده كه هفته‌اي يكبار همگي يكديگر را در محيطي پر از صفا و محبّت مي‌بينند و از حالات يكديگر با خبر مي‌شوند و همچنين ذكر خير از اموات خانواده و همه‌ي مؤمنين و مؤمناتكه فرموده‌اند: « أَذْكَرُوا مُوتاكُمْ بالخير» و نثار سوره‌ي مباركه الفاتحه و توحيد، به روح آنان و ذكر مصائب اهل‌بيت عصمت(ع) به خصوص حضرت خمس آلعبا سيّدالشهدا و حسين بن علي عليه السلام، و زيارتهاي دسته جمعي به مشاهد متبركه به خصوص سوريّه و مشهد مقدّس.
مسال كه حضرت والد ماجد به ايران تشريف آورده‌اند و در آن مجلس حضور بهم رساندند و با اعضاي مجلس از اطفال و بزرگان مصاحبه نمودند و از وضع و روحيه‌ي افراد آنان از نزديك آشناتر گرديدند و مشاهده نمودند هر كدام در رتبه‌ي خود استادي توانا در علوم ديني و اسوه‌اي گرانبها در امور اخلاقي و عملي شده‌اند. در ضمن بيانات بسيار دلچسب و شيوا كه ادا فرمودند در آخر، خطاب به اعضاء مجلس اظهار داشتند كه من: بيشتر از يكصد تأسيس مذهبي و اجتماعي از مسجدها و حسينيّه‌ها و مدارس و بيمارستانها و غيره دارم ولي از همه‌ي آنها مهمتر و عزيزتر براي من اين مجلس شريف است. كه مدرسه‌اي عالي و مكتبي مقدّس و متعالي براي اهل‌بيت خودم مي‌باشد و بحمدالله محتوائي بسيار پر مغز و فضائي بسيار بي‌ريا و باصفا در اين روضه‌ي مذهبي مشاهده مي‌كنم و ادامه‌ي آن را با برنامه‌هاي بيشتر و پربارتر از درگاه خداي ذوالجلا مسألت فرمودند. ناگفته نمايد كه اخيراً به حول و قوه‌ي الهي موفق شده‌ام كه عدّه‌اي از مستعدين اعضاي اين مجلس را جهت ايراد وعظ و خطابه و حفظ و نقل حديث و بعضي

تفاسير قرآن آمده كنم و نتايج درخشاني به دست آمده است و اين ناچيز نيز افتخار دارم كه مأموريّتي را كه پدر بزرگوار و استاد عاليمقام به من محوّل فرمودند در خور طاقتم به احسن وجه انجام دادم كه موجبات رضايت خاطر و شادماني قلب مباركشان را فراهم آورده‌ام و اميدوارم كه مورد توجّه خاصّ موالي كراممان حضرات محمّد وآل محمد عليهم السلام قرار گيرد و وَ الْحَمْدُللهِ علي هذا التّوفيق فهو حسبي فنعم المولي و نعم النصير.
البتّه اين مجلس اختصاص به خانواده دارد، ولي مجالس ديگري نيز كه جنبه‌ي عموميتر دارد به امر ايشان در تهران و مشهد و آذربايجان دائر است كه با شركت عدّه‌ي كثيري هر هفته و همچنين در ايّام متبركه‌ي سال در مساجد و حسينيات و تكايا تشكيل مي‌شود. و مؤمنين و مؤمنات از برنامه‌هاي عقيدتي و مذهبي و اخلاقي و به خصوص تفسير قرآن و نشر فضائل و مناقب و آثار و مصائب اهل‌بيت عصمت عليهم السّلام كه به وسيله‌ي علماي اعلام و مبلّغين عظام اجرا مي‌گردد مستفيض مي‌شوند و البته منظور حقير در سطور بالا منطقه‌ي ايران بود والّا مجالس مذهبي و درس و تبليغات اسلامي و به خصوص دفاع از حريم مقدّس تشيّع و نشر احكام بهامر ايشان و در تحت حمايت‌هاي مادّي و معنوي آن بزرگوار در سرتاسر جهان از شرق تا غرب كشيده شده و پنج قارّه‌ را در برگرفته به طوريكه تعدادي از آنها در صفحات قبل ذكر گرديد، به قدري زياد است كه از حوصله‌ي اين مجموعه خارج است، اطال الله بقاه وادام الله عمره الشريف مع السلامه والهزّه و السعاده بحق محمّد و اهلبيته الطيبين الطاهرين عليهم السلام.
30- شعار ايشان
در سرتاسر عمر شريف و پر بركتشان و از آن روز كه حقير به خاطر دارم تا به امروز و در ت مام مراحل پر نشيب و فراز زندگيشان شعار و عمل كرد آن بزرگوار در چهار

جمله‌ي نوراني ذيل بوده است و اگر بخواهيم آنها راتجزيه و تحليل نمائيم اينچنين نتيجه مي‌گيريم كه رمز حكمت عملي و مروّت و مدارا با ديگران و سرّ محبوبيّت در پيشگاه خداوند ذوالجلال و در برابر مردم و در حقيقت محبوب القلوب شدن در عمل به مضمون اين چهار دستور طلائي مي‌باشد كه مأخود از مكتب عظيم اخلاقي حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و اهل‌بيت اطهارش عليهم السلام مي‌باشد و من اين چهار جمله را به در هيچ كتاب حكمت و اخلاق نديده‌ام و البته توصيه‌هاي زيادي از طرف علماي اخلاق اعلي الله كلمتهم درباره حكمت عملي كه همان علم اخلاق است در كتابهاي زياد ديده‌ام و آنچه را كه اين چهار جمله در بر گرفته است و واقعاً چكيده و جوهر اخلاق واقعي در اسلام است در جاي ديگر به چشم نخورده است و فقط نتيجه‌ي غور عميق و انس دقيق اين مجتهد والامقام در آثار ا هل‌بيت عصمت عليهم السّلام است كه سرّ حقيقي اخلاق را كه رمز نجاح و نجات و پيروزي واقعي در دنيا و آخرت در اين چهار جمله كه به منزله‌ي چهار ركن اصلي در اصلاح خود و اجتماع است فراهم آورده‌اند و مهمتر از همه اينكه علماي اخلاق و گويندگان و توصيه‌كنندگان و معلمين و مدرسين اين علم شريف كه مبدء و غايت تمام علوم مي‌باشند، غالباً قواعد اخلاقي را نوشته و يا بر سر منبرها و پشت تريبونها نوشته و گفته‌اند ولي چون به عمل رسيده، خود نيز از عمل به آن بي‌نصيب بوده‌اند و به قول حافظ شيرازي ره
واعظان كين جلوه بر محراب و منبر مي‌كنند
چون به خلوت مي‌روند آن كار ديگر مي‌كنند
مشكلي دارم زدانشمندان مجلس باز پرس
توبه‌فرمايان چرا خود توبه كمتر مي‌كنند
ولي اين اسوه‌ي علم و عمل آنچنان به مدلول اين چهار برنامه‌ي اصيل اخلاق عمل فرمـوده است كه انسـان گمـان مي‌كند كه اين چهـار شعـار جـاودانـه‌ي موفـقـيـّت از

عملكردهاي اخلاقي اين نمونه‌ي بزرگ اخلاق و ايمان برداشته شده است.
و آن چهار جمله‌ي بزرگ اخلاق كه داراي محتوائي بس عظيم و نتائجي بسيار درخشان و پرثمر است به شرح ذيل مي‌باشد:
1- أَحْسِنْ إِلي مَنْ أَساءَ إِلَيْك= نيكوئي كن به آن كس كه به تو بدي كرده است.
2- أَعْطِ لِمَنْ مَنَعَكَ= عطا كن به كسيكه از تو منع كرده است.
3- أَغْفِرْ لِمَنْ ظَلَمكَ= گذشت كن از كسيكه به تو ظلم كرده است.
4- زُرْ لمن قطعك= زيارت كن از كسيكه از تو قطع نموده است.
و كسيكه دقيقاً شرح زندگي سراپا اعجاب‌انگيز اين بزرگمرد علم و عمل را در اين تذكره مطالعه نموده است و يا برهه‌اي از زمان سعادت همجواري آن بزرگوار راداشته است اذعان مي‌نمايد كه ايشان أُسوه‌ي عمل بهاين چهار اصل اساسي ايمان و اخلاق بوده‌اند و هستند.
از خداوند متعال ياري مي‌طلبم كه آن كرم متعال توفيق عمل به اين چهار مضمون حيات آفرين را توأم با عمل به تمام مضامين نجات‌بخش قرآن كريم وسيره‌ي ملكوتي حضرات معصومين عليهم السّلام به همه‌ي مسلمين جهان عطا فرمايد آمين بحقّ‌محمّد و اهلبيته الطيبين الطاهرين.
وامّا نتيجه‌ي درخشاني كه از زندگينامه‌ي اين نمونه‌ي بزرگ علم و عمل مي‌گيريم اينستكه منظور نهائي اين روحانيِ عاليقدر در سرتاسر عمر پر بركتش در دو اصل ذيل بوده است و گويا زندگي را براي اجراي اين دو اصل و چهار ركن مذكور در فوق نموده است. و اينها علاوه بر عمل به واجبات و مستحبات عينيه‌ي شرعيّه و دوري از محرّمات و حتّي مكروهات بوده است و اين دو اصل عبارتند از:
1- نشر احكام قرآن كريم و شريعت حضرت سيّدالمرسلين(ص) و آثار و فضائل و درجات عاليات حضرات معصومين عليهم السّلام و ارشاد مردم علماً و عملاً به سوي
عمل به اركان شرع مبين بالحكمه و الموعظه الحسنه و المجادله باللتي هي احسن.
2- كمك و دستگيري و حتي ايثار به هر درمانده و بينوائي در هر نقطه‌ي عالم كه بوده باشد. مسلمان يا غير مسلمان، انسان يا غير انسان و در واقع مضومن اين بيت سعدي راتبعاً از دستور عملي خداوند ذوالجلال و سيره‌ي حضرات معصومين عليهم السلام عملاً از شرق تا به غرب جهان تجسّم بخشيده است.
اديم جهان سفره عام اوست بر اين خوان نعمت چه دشمن چه دوست
و اين بود خلاصه‌اي از زندگاني پر افتخار يك مرد بزرگ و مرجع عاليقدر و أُسوه‌ي اخلاق و فضيلت و كرامت و انسانيت و علم و عبادت و جود و سخاوت، المؤيد من عندالله، العبد الصالح والامام المصلح آيه الله العظمي، مولانا الحاج ميرزا حسن الاحقاقي الحائري الاسكوئي متقي الله المسلمين و المؤمنين بطول بقاءه و الحمدلله اولاً و آخراً و صلي الله علي محمّد و اهلبيته الطيبين الطاهرين صلواتك عليهم اجمعين و كان ختامه في 27 رجب‌المرجب مبعث نورني حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم سال 1415مطابق وانا الاحقر خادم الشريعه الغرّاء و الحاج ميرزا عبدالرسول الاحقاقي الحائري الاسكوئي عفي عنه.
مدايح
در ختام اين تذكره به عنوان تيمّن و تبرّك خواستم دو فقره مديحه از صدها فقره مدايح كه از ناحيه‌ي مدّاحان عاليقدر اهل‌بيت عصمت عليهم السلام در شرح مقامات علمي و سجاياي اخلاقي اين زعيم عاليقدر و مرجع بزرگوار سروده شده است در اين تذكره بياورم و من الله التوفيق.
1- مديحه ايستكه جناب عليين رتبت شاعر و مدّاح شهير اهل‌بيت(ع)
سلاله الاطياب الحاج سيّد رضا حسيني تبريزي مشهور ب( سعدي الزمان ره)
به عنوان تسليت شهادت حضرت صديقه‌ي طاهره فاطمه‌ي زهرا سلام الله عليها

و ضمناً مدح حضرت امام مصلح آيه الله العظمي احقاقي روحي فداه سروده است
اي آيتِ آيتِ الهي، غوث الفقهاء عماد ملت
احكامِ اوامر و نواهي، از شيخ به سينه‌ات وديعت
اي نيّر چرخِ علم و دانش، برتر ز مديحه و ستايش
آرايش هر فقيه علم است، علم از تو وليك يافت زينت
اي مرجع شيعيان عالم، رونق دهِ مذهبِ امامت
از قدرت خود بريده يزدان، بر قدّ تو جامه‌ي زعامت
( احقاقي‌) و مرجعِ محقق، بر امر ولايتي مدقق
بر ملّت ناجيه مشوّق، از خُلقِ عظيم، خُلْقت آيت
در چرخش علم گر مراجع، شمسند تو همچو كهكشاني
در فلسفه آنچنان بصيري، در پيش تو بوعلي خجالت
او دَم زند از شفا و قانون، در محضرِ انورِ تو هيهات
پرورده‌اي آنچنان تلاميذ، از او همه صاحب فضيلت
كونه‌نظران برندكي پِي، بر طرز تفكّر بلندت
بنهفته بزير هر كلامت، صد نكته و صدهزار حكمت
امروز به شيعه مقتدائي، اندر كره قطب حق نمائي
آني تو كه افتخار مائي، چون سين بكلمه‌ي سيادت
امشب شب رحلت بتول است، غرق است به بحر غم عوالم
باشد ز( حسيني) اين تسلّي، بر محضر مرجع ولايت.
 
جستجو در مطالب سایت
امکانات
امروز : دوشنبه 19 آذر 1397
فید آر.اس.اس مطالب سایت