موضوعات سایت
spa
spa 1- حضرت آیت‌الله المعظم حاج میرزا عبدالرسول احقاقی(ره)
spa 10- حضرت آیت الله میرزا محمد تقی حجه الاسلام (نیر)
spa 11- حضرت آیت الله میرزا محمد حسین حجه الاسلام
spa 12- حضرت آیت الله میرزا اسماعیل حجه الاسلام
spa 13- حضرت آیت الله میرزا ابوالقاسم حجه الاسلام
spa 14- حضرت آیت الله میرزا علی ثقه الاسلام (شهید)
spa 15- حضرت آیت الله میرزا فتح الله ثقه الاسلام
spa 16- حضرت آیت الله حاج میرزا عبدالله ثقه الاسلام
spa 17- حضرت آیت الله میرزا حسن گوهر
spa 18- ادعیه (دعاها)
spa 19- نماز شب
spa 2- حضرت آیت الله المعظم میرزا حسن احقاقی (ره)
spa 3- حضرت آیت الله المعظم میرزا علی حایری احقاقی(ره)
spa 4- حضرت آیت الله المعظم میرزا موسی حایری احقاقی(ره)
spa 5- حضرت آیت الله المعظم آخوند میرزا محمد باقر حایری اسکویی(ره)
spa 6- حضرت آیت الله المعظم آخوند میرزا محمد سلیم حایری اسکویی(ره)
spa 7- حضرت آیت الله المعظم میرزا آقا حایری احقاقی (ره)
spa 8- حکیم الهی میرزا عبدالله احقاقی
spa 9- حضرت آیت الله میرزا محمد حجه الاسلام تبریزی(ممقانی)
spa جوابیه
spa حضرت آیت الله فقیه سبزواری ( یکی از اساتید امام مصلح)
spa زیارت نامه ها
spa گالزی عکس
 
Print
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________
الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد واله الطاهرین ولعنه الله علی اعدائهم ومخالفیهم ومنکری فضائلهم ومبغضی شیعتهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین
________________________________________
حقایق شیعیان
بقلم آیت الله المعظم الحاج میرزاء عبدالرسول احقاقی خادم الشریعه الغراء

مرحوم شیخ احمد احسائی و قضاوتهای تاریخ
درخصوص مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه وعقاید او کتابهائی دیده ام واقوالی شنیده ام وآراء و رقیبان ومخالفین ایشان که یکی در اعلاء مرتبه تقدیس وتکریم ودیگری در منتهی درجه قدح وتکذیب است 0گروه دیگری نیز که دسته بیطرفان است در باره آنمرحوم قلمفرسائی کرده اند وقضاوتهائی نموده اند ولی غالبا این گروه درباره آن بزرگوار بدون تحقیق وبدون احاطه وتسلط بر تالیفات وتصنیفاتش حکم داده اند و در واقع درایتی نداشته اند بلکه یا از گفته های اهل غرض ودسته ی مخالفین برداشته و نوشته های آنان اعتماد نموده اند و یا اینکه کتابهای برخی از منتسبینبه ان مرحوم را که بحوزه شاگردان او حاضر میشده اند وفارسی ودر دسترس ایشان بود ه مطا لعه نموده واستاد را بشاگرد قیاس کرده اند . علی ای الحال در اینگروه تاریخچه ای صحیحی از شیخ احسائی که در واقع ارزش تاریخی داشته باشد و با عقاید ومرام او را بطور وضوح و طریق عادلانه توضیح و تشریح نموده باشد به نظر حقیر نرسیده است. آری چند روز قبل در تحت عنوان (شیخ احمد احسائی ) کتابی خواندم که اغلب نظریه ها و قضاوتهای دوست و دشمن دران درج شده بود ودر حقیقت مجموعه ای از آراء و گفتارهای متناقض نویسندگان مختلف بود که درباره مرحوم شیخ احمد احسائی داوری نموده بوده اند .اما اعتراف مینمایم که مولف محترم این تاریخچه یعنی جناب مرتضی مدرسی چهارده یزید توفیقاته در مقام قضاوت و داوری و دیده بیطرفی عین واقع وحقیقت را نوشته اند .واز عهده حقی که هر مسلمان بیطرف وهر نویسنده باوجدان بان مدیونست کاملا برامده و وظیفه ایمانی خویش را انجام داده اند .
ما وجود اینگونه مردان پاک نهاد و نویسندگان عادل ومنصف را تقدیس نموده از خدای متعال نصرت و زیادتی توفیقشان را خواستاریم. ولی نکته ایکه مرا بقلم فرسائی وادار نمود اینستکه در این تالیف پاک گفته های موافقین ومخالفین و منافقین تشریح و تفکیک نگشته و مولف ارجمند برهان صحت داوری خویش را درج نفرموده است تا اینکه موجب اطمینان قلب خوانندگان وحقیقت طلبان گردد و عقیده ایشان در باره مظلومیت وبی گناهی شیخ بزرگوار بمرتبه یقین برسد .
لذا حقیر بنوبه خویش محض ارائه مدرکهای روشن وحجتهای واضح بطبع ونشر این مختصرکه در مقدمه کتاب (حجتیه ) وعده داده بودم مبادرت مینمایم و تاریخچه مرحوم شیخ احسائی را که مفصلا جمع اوری نموده ام بجامعه مقدس تشیع تقدیم میکنم و امیدوارم که این عمل خالصانه در پیشگاه حضرت ذوالجلال قبول گردد واین اقدام موجب تبصر وهدایت مومنین حقیقت جو وحقیقت خواه شود.
امین بحق محمد واله الطیبین الطاهرین صلوت الله علیهم اجمعین.

شیخ احسائی وامام غایب عجل الله فرجه
مرحوم شیخ احسائی امام غایب را حی و زنده میداند و کلمات او در اماکن متعدده باین معنی صراحت دارد منجمله در کتاب شرح الزیاره در اخرین سطرشرح فقره (تولیت آخرکم بما تولیت به اولکم )میفرماید: یعنی ایمان اورده ام بوجود اخرین امام شما عجل الله فرجه وسهل الله مخرجه و بقایا و اینکه حی و زنده است و قبل از موت و مرگ خویش ظاهرخواهد شد و عالم را پر از عدل و داد خواهد ساخت000و از همه بیانات ایشان روشنتربیاناتی است که در باب چهارم رساله حیوه النفس بطور وضوح میفرماید:واجب است اعتقاد باینکه حضرت قائم منتظر (ع)زنده و موجود است اما نزدما طایفه امامیه پس بجهت اجماع این فرقه محقه بر اینکه ان مولی حی و موجود است تا زمانی که خدای عزوجل پر کند زمین را از عدل و داد چنانکه از جور و ستم000و بعد میفرماید که:اجماع شیعیان حجت است برای اینکه اجماع ایشان ازقول امام کاشف است000الخ و جناب اقای مدرسی چهاردهی همین کلمات را درکتاب خود از حضرت شیخ بزرگوارنقل کرده اند0مرحوم سید کاظم رشتی نیز در کتاب اصول عقاید راجع بحضرت قائم منتظر(ع)چنین مینویسد:امام دوازدهم الان حی و موجود است ولیکن غائب از ابصار تااینکه حق تعالی او را امر به خروج و اظهار فرماید نکته چه امامی بعدا ز ان حضرت نیست. بنابر این .در مقابل این اقوال صریح و اعترافات صحیح که ابدا تاویل بردار نیست.انصاف نمی باشد که افتراء بگویند حضرت شیخ احسائی و تابعین حقیقی او امام غائب را مرده می دانند و بگویند که شیخ احسائی می گوید امام غائب به عالم هورقلیا رفته است و این کلام را به زنده نبودن امام تفسیروتاویل کنند0مردم همیشه باید عقیده واقعی یک شخص را از محکمات کلمات اوبدست بیاورند وبمتشابهات که احیانا درمقامات علمیه ومباحث حکیمه صحبت میشود تشبث ننمایند بجهت اینکه غالب مطالعه کنندگان باصطلاحات علمی نویسندگان آشنا نیستند واین عدم آشنائی آنها را در قضاوت بگمراهی میاندازد ما نمیگوئیم حتما کلام متشابه شیخ احسائی ویا دیگرانرا تآویل صحیح نمایند0اگر چه وظیفه هر مسلمان اینستکه گفته متشابه مسلمانانرا تا هفتاد مرتبه تا آنجا که میتواند توجیه کند وبمحملهای صحیح حمل نماید.ولی لااقل آن متشابه را به محکمات کلام خود او بر گردانند.نه اینکه از محکم اعراض کنند ومتشابه را بگیرند ومرتکب کبائر گردند 0

شیخ احسائی ونام شیخی وکشفی0
مرحوم شیخ احسائی و طرفداران واقعی او از نام گذاری و تنابز بالقاب و دوئیت بیزار و دامن پاک ایشان از فرقه بازی منزه و مبرا است0
هرگاه همه تالیفات فراوان ایشان را ملاحظه نمائید می بینید که این پاکان و بیگناهان نه خود راشیخی نامیده اند و نه راضی هستند که در برابر کلمه امامی و اصولی ایشان را شیخی وکشفی نام نهند0 حضرت سید جلیل القدر مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه درکتاب دلیل المتحیرین خود صفحات 9و10و11و12 میفرماید که:(اسم شیخیه و کشفیه رادشمنان و مخالفین شیخ بر اصحاب او گذارداند چنانکه جماعت عامه و سنیها شیعیان را روافض نامیده اند0)بنابراین کسانیکه خود را بمرحوم سید نسبت میدهند و رسما خود را شیخی مینامند و این اسم را بر خوداعلام میکنند دشمن شیخ و سید هستند و برخلاف مرام مقدس ایشان کار میکنند و دوست نمیدارند که این اختلاف و دوئیت ازبین شیعیان برداشته شود0و گویا از طرف مرکز خود موظف هستند که بین شیعیان ال محمد(ص)تفرقه اندازند و بوسیله این نام گذاریهای نامشروع مسلمانان را با یکدیگر دشمن کنند0کسانیکه میخواهند طرفدارن شیخ را از امامیه و اثناعشریه جدا سازد بنفرین شیخ گرفتار هستند و زود است که عاقبت وخیم این ظلم و ستم و بهتان عظیم را مشاهده کنند0 چنانکه شیعیان نام رافضی را قبول ننمودند0 شاگردان ارشد و طرفداران حقیقی شیخ احسائی نیز مانند مرحوم سید کاظم رشتی و حجه السلامها و ثقه السلامها و غیرهم اعلی الله مقامهم این اسم را قبول نکرده اند و در عین حال که باین اسم نامیده میشوند اعلام میکنند که نام گذاری از جانب ایشان نیست بلکه از طرف مغرضین و مفسدین و جهال است 0
کسانیکه میان شیعیان دوئیت و اختلاف میاندازند یا تنابز بالقاب میکنند ویا ان القاب را قبول می نمایند بلعنت حق مبتلا میباشند وبغضب جبار دچار خواهند گشت0
شیخ احسائی و معاد جسمانی

عقیده مرحوم شیخ احسائی راجع بمعاد جسمانی در مبحث اول این کتاب یعنی مبحث اصول الدین پنجگانه ثابت شد 0و مسلمان که تابع قرآن کریم و مقید بقوانین اسلام و ایمان است از پی متشابهات نمیرود0 بلکه در اینگونه موارد یک جمله محکم برای او کافیست و دین و مسلک شیخ را دراصول دین او و عقیده سید را در اصول عقاید او مییابد و السلام علی من اتبع الهدی0

شهادت دانشمندان بزرگ اسلامدرباره حضرت شیخ بزرگوار
مقام علم و پایه دانش این نابغه بزرگ را کلیه علمای معاصرش تصدیق فرموده اند و هر کس با این بزرگوار در مباحث علمی و مطالب فلسفی صحبت مینمود از تسلط و احاطه او بر دقایق و غوامض علوم متحیر میشد و هیچکس را یارای مقابله با این قاموس معارف الهیه نبود0
راجع بعلو رتبه علمی و بلندی پایه دانش شیخ همین کافیست که بهر شهر و بلدی که وارد میشد تمام علما و مجتهدین حوزه های تدریس خود راتعطیل میکردند و همگی بمجلس درس آن بزرگوار حاضر و از تحقیقات بدیع و مباحث دقیق او محظوظ و مستفید میشدند0شیخ در علم فقه و اصول سرامد اقران خود ودر تسلط بر اخبار و احادیث اهلبیت عصمت قاموس کاملی بود0 موقعیکه شیخ از حضرت سید اجل مرحوم بحرالعلوم استجازه کرد وشرح تبصره علامه خود را بعنوان مدرک علمی تسلیم ان استاد نمود مرحوم بحرالعلوم پس از مطالعه ان شرح فرمود :که تو سزاواری که اجازه بدهی نه اینکه اجازه بگیری(1)
شیخ احسائی در علم فلسفه و حکمت تحول عظیمی ایجاد نمود و فلسفه جدیدی از مخازن حکمت الهیه و مکتب حضرات محمد وآل محمد(ص)تهیه و تقدیم جامعه اسلام کرد و این حکمت در بین شاگردان او بحکمت آل محمد(ص)معروف است و علتش اینستکه مرحوم شیخ احسائی درتحقیق علوم فلسفی و غوص در بحار علمی و بحث در حقایق اشیاء و کیفیت کون و امکان ازصراط مستقیم محمدی و احادیث واخبار ال محمد(ص) قدم خارج نگذارده و بغیر از ان استادان حقیقی باستاد دیگری تبعیت ننموده است 0 و بخلاف فلاسفه که از حکمای یونان واصول افلاطون و ارسطو تبعیت کرده اند 0 فقط از قران مقدس و اخبار و اثار اهلبیت نبوت که جامع کلیه علوم و حاوی تمام رموز و اسرار خلقت است استفاده نموده و در نتیجه مجموعه کاملی از فلسفه اسلام و آل محمد (ص) درمقابل فلاسفه یونان و تابعینشان تنظیم کرده است که الحق بزرگترین کلید اطلاع بر اسرار خلقت و رموز حکمت است0و هرگاه بخواهیم شهادت کلیه علمائی را که ان بزرگوار را مدح نموده و علو و رتبه علمی او را تصدیق فرموده اند نقل کنم سخن به طول میانجامد و این مختصر گنجایش انرا ندارد 0
مطالعه کنندگان محترم توجه بفرمایند که چگونه بزرگترین دانشمندان و مجتهدین اثنا عشریه حضرت شیخ راتکریم و تقدیس نموده و مرتبه علم و درجه اجتهاد و مخصوصا زهد و تقوا و محبت او را به خاندان نبوت تصدیق و امضا کرده اند و حتی بعضی ازمجتهدین والا تبار مانند سید مهدی بحرالعلوم رضوان الله علیه که وحیدعصر و فرید دهرخود وملجاءوملاذ جامعه اثنا عشریه بود و همینطور حضرت شیخ اجل شیخ حسین آل عصفور علی الله مقامه ان بزرگوار را از خود مقدم داشته ودرباره او گفته اند که(وهو فی الحقیقه حقیق بان یجیزو لایجاز)و هکذا حضرت عالم کامل مرحوم میرزا محمد باقر خوانساری ره فرموده که حضرت شیخ در کلیه مزایای علم و تقوا سرامد علما و مجتهدین عصر اخیر بوده است0
این است شهادت پیشوایان ورهبران جامعه تشییع نسبت به ان بزرگوار و اگر العیاذ بالله کوچکترین نکته ضعفی در ان بزرگوار بود هرگز علمای مقدس شیعه چنین اجازه نامه و شهادت مفصله راجع به او نمی نوشتند و هر که شیخ احسائی را تکذیب نماید در حقیقت ان حضرات را تکذیب کرده است فاعتبروایا اولی الابصار0
________________________________________
(1)هنگامیکه (مرحوم شیخ) از سید مهدی بحرالعلوم در خواست اجازه روایت در علم حدیث نمود چون اشنایی باحوالش نداشت تامل نمود! سید پرسید تالیف چه دارید شیخ اوراقی چند که در شرح تبصره علامه حلی درفقه نوشته بود تقدیم داشت سید پس از دقت در نوشته های شیخ گفت ای شیخ شایسته مقام تو ان است که مرا اجازه روایت دهی انگاه اجازه ای نوشت و بشیخ داد 0(نقل از تذکره مرتضی مدرسی چهاردهی ص 5و6 )
شیخ احسائی واصول دین

• یکی از غلطهای مشهوریکه بشیخ نسبت داده اند اینستکه گفته اند شیخ احسائی عدل ومعاد را جزو اصول الدین نمیداند.مرحوم شیخ بر طبق علمای اثنا عشریه اصول دین ومذهب را پنج میداند و روشنترین بیانات ایشان در این زمینه نخستین رساله ایست که در جلد اول کتاب جوامع الکلم بنام حیوه النفس نوشته اند .عین کلام ایشان در افتتاح آن رساله اینست:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد واله الطاهرین.اما بعد فیقول العبد المسکین احمد بن زین الدین الاحسائی .
در این رساله علاوه بر یک مقدمه ویک خاتمه بر طبق شماره اصول الدین پنج باب قرار داده است هر یک باب راجع به یک اصل.
باب اول در توحید باب دوم در عدل وعین عبارت شیخ در این باب اینست.باب سیم در نبوت باب چهارم در امامت باب پنجم در معاد جسمانی که عین عبارت شیخ این است ایا بعد از این کلام صریح و بیان روشن چگونه یک نفر مسلمان می تواند این ادعا را بنماید که شیخ احسایی عدل و معاد جسمانی را در شماره اصول دین نمیداند متحیرم بعضی از افاضل ان عقیده ناقص را چگونه بمرحوم شیخ احسایی نسبت داده اند؟ دیانت و ایمان که سرمایه سعادت و مایه خوشبختی انسان است بجای خود وجدان و انصاف که که ما به المتیاز بشر است آن هم به جای خود لاقل این نویسنده محترم محض حفظ اعتبار مولفانت خویش واجب بود اول تحقیق و تدقیق لازم به عمل اورد و هر عقیده را از صاحب ان عقیده و هر کلامی را از منبع ان اخذ نماید و سپس انتشار دهد . عجب است! غالب نویسندگانی حتی یکساعت از عمر را برای بقای شرف و ابروی دائمی خود صرف نمی کنند ودر تالیفات خویش حتی به گفته های عوام الناس هم اعتماد مینمایند ودر صورتیکه در اثبات و در حکم بقول عالم نیز اطمینان نمی توان کرد مگر بطور نقل کلام.
پس در این صورت چگونه میتوان به مرحوم شیخ احسائی که خود در کتب ورسائل متعدد خویش با اصول پنج گانه اسلام و شیعه اقرار نموده و به جسمانی بودن معاد اعتراف کرده بعضی نسبت های خارج از حقیقت داد؟واگربعضی از شاگردان ناخلف شیخ وسید مرحوم اصول دین را تحریف نموده اند وعقیده ی فاسدی از خویش اظهارداشته اند.
تقصیر این مظلو مان چیست؟
آیا میتوان خطا و لغزش شاگرد را از استاد دانست؟ وآیا میتوان ابو حنفیه را بحضرت امام جعفر صادق (ع)قیاس کرد؟
وچرند بافیهای او را بکلمات حکیمانه آنحضرت نسبت داد؟در صورتیکه کلیه شاگردان ارشد وحقیقی مرحوم شیخ باصول پنجگانه اسلام و شیعه بر طبق عقیده حقه اثنا عشریه تصریح فرموده اند وعدل ومعاد جسمانی را جزءلا یتجزای اصولدین قرار داده اند وبکفر ونجاست منکر آن حکم کرده اند از جمله مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه شاگرد ارشد شیخ مرحوم رساله ای جداگانه بنام اصول عقاید درباره اصول دین پنجگانه نوشته که بارها طبع ونشر گشته است وآنرساله راطبق شماره اصول الدین به پنج باب تقسیم نموده است .باب اول در توحید باب دوم در عدل باب سوم در نبوت باب چهارم در امامت باب پنجم درمعاد جسمانی.این رساله بزبان فارسی وبسیار ساده وروان نوشته شده ودر عین حال کتابیست استدلالی وعلمی که دلائل وبراهین علمی وفلسفی را با ساده ترین وجهی در آن بیان فرموده است ومطالعه این کتاب نفیس برای همه مخصوصا طبقه عوام لازم و واجبست .مرحوم سید کاظم رشتی در این رساله عینا بر طبق بیانات استاد بزرگوار خود وعقیده علمای شیعه عدل ومعاد جسمانی را در شمار اصول الدین در آورده وعین عبارت آنمرحوم را جع بعدل در کتاب اصول عقاید این است . پس گویم : که حق سبحانه وتعالی عادلست وحکیم یعنی ظلم نمینماید ومعنی ظلم آنستکه هر چیزی را در موضعش نگذارد وهر کس هر چیزی را که مستحق باشد باو ندهد بلکه بدهد بطالب علم را جهل کرامت کند و طالب جهل را علم دهد و امثال این کارها پس این ظلم باشد و فاعل این فعل راظالم گویند الخ...... وهمینطور راجع بمعاد جسمانی در کتاب مزبور چنین میفرماید.
پس مبعوث میکند حق تعالی اسرافیل را و امر میکند او را به نفخ صور نفخه نشور و بعث پس پرواز کنند ارواح و داخل میشود هر روحی در جسد خود در قبر پس بیرون میاید از قبر و خاک از سرش میریزد در انوقت قیامتبر پا شود و این است معنی معاد یعنی عود ارواح بسوی اجساد خود چنانکهدر دنیا است و واجبست ایمان باین معاد الخ..... و همینطور عموم شاگردان وطرفداران واقعی شیخ همین عقیده را در کتب و مولفات خویش درج فرموده اندحتی برخی از ایشان در مقدمه رساله عملیه خود این اصول پنجگانه را با ادله مختصر و واضح بیان کرده اند(1)
________________________________________
(1) منجمله حضرت آیه الله فقید مرحوم الحاج میرزاموسی اقا احقاقی اسکوئی ساکن کربلای معلی و حضرت آیه الله حاضر العلامه الکبیرمولانا الحاج میرزاعلی اقا احقاقی اسکوئی روحی فداء در رساله های خود قبل از شروع در فروغ دین بحث شیرینی راجع باصول دین طرح فرموده اند و توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد جسمانی را مطابق مذهب ائمه اطهار (ع) و روش حضرات علمای اثناعشریه اثبات کرده اند 0
حتی حضرت مستطاب ملاذالانام حجه الاسلام والدمعظم آقای الحاج میرزاحسن آقا احقاقی روحی فداء کتابی در اصول الدین پنجگانه (نامه شیعیان)تآلیف فرموده اند و در آن کتاب کلیه مدعیان دین اسلام و مذهب تشیع را رد کرده اند واصول الدین را با دلائل منطقی و براهین علمی یک بیک شرح و تفصیل داده اند این کتاب در سال 1326شمسی در مشهد مقدس بطبع رسید و مصارف طبع و نشر آن را جناب آقای الحاج محمدآقا ساکنی اسکوئی متقبل شد و بمحض انتشار مورد استقبال و توجه شایان تمام فضلا و اهل معرفت قرار گرفتو از طرف علمای اعلام و مراجع تقلید تقریظ های مفصلی نوشته شد و تمام نسخه های ان در اندک مدتی تمام شد ناچار دو برادرگرامی و ایمانی ما اقایان محمد و علی اکبر عقل ارا مدیران چاپ رضایی با سرمایه خود بطبع و نشر ان همت گماشتند 0(مولف)پس ازاین بیانات واضح که عینا ازعبارات ان بزرگواران نقل شد و صدها عبارت دیگرکه در رسائل و کتب ایشان مندرج است ثابت و مبرهن میشود که عقیده و روش این مردان پاک در اصول الدین همانطور است که سایر علمای اعلام اثناعشریه تصریح نموده اند و اگر برخی از جهال و یا مغرضین بغیر از این عقیده دیگری بآنان میدهند0 یا از روی جهل بوده و یا از روی غرض و عناد0 و سیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون0
عداوت بابیه وبهائیه با :شیخ احسائی وطرفداران حقیقی او

پس از مرحوم شیخ احمد احسائی وسید کاظم رشتی فرقه جدیدی بنام فرقه بابیه در ایران تشکیل یافت که اعتقادات انها بطور کلی با تمام عقاید اثناعشریه مخالف است و چون اکثر مطالعه کننده گان محترم از عقاید فاسد این فرقه ضاله خبر دارند از شرح عقایدشان در این مختصر صرف نظر میکنیم. ولی نکته ای که قابل بحث و تحقیق است اینست که بعضی از بی اطلاعان که با تاریخچه مرحوم شیخ احسائی و شاگردان حقیقی ایشان ممارستی ندارند نسبت فرقه بابیه را هم به ان بزرگوار میدهند و چنین استدلال میکنند که چون علی محمد باب از شاگردان سید کاظم رشتی بوده این ادعاها را از او الهام گرفته و در حقیقت منشاء این عقیده باطل را از مرحوم شیخ وسید میدانند. در صورتیکه اگر کمی بصیرت و انصاف داشته باشند خواهند دید که گذشته از این که مابین شیخ و تابعین حقیقی او با باب و بها مناسبتی نیست بلکه اولین کسانی که لین فرقه ضاله ر ا رد نموده اند و حکم به قتل انان داده اند همانا تابعین رشید و پاک مرحوم شیخ و سید بوده اند و این مردان پاک هریک در عصر و حوزه تبلیغی خویش کتبا و شفاها بر علیه ادعاهای باطل بابیه و بهایه قلمسرائی و تبلیغ نموده اند.ما انکار نمیکنیم که پیشرو بابه علی محمد باب چند صباحی بحوزه علمیه مرحوم سید حاضر شده است ولی مگر در قانون عقل و شرع اگر شاگر یک ادعای باطل و فاسدی کرد باید ان را از استاد دانست و مگر میتوان گناه و خطای شاگرد را بگردن استاد ثابت نمود ای بسا افرادی از شاگردان بلکه اولاد ائمه طاهرین راه باطل طی کرده اند و مرتد شده اند و امام (ع) هم انها را نفرین فرموده است همانطور اگر در حوزه علمیه بزرگ مرحوم سید یک یا دو نفر مدعی باطل و اشخاص فاسد یافت شود گناه مرحوم سید چیست و اگر این یکدو نفر شاگرد ناخلف و شهرت طلب را از عده شاگردان ان بزرگوار حذف کنیم خواهیم دید که بقیه شاگردان و تابعین ان حوزه مقدس از بزرگترین شخصیت ها و پاک ترین افراد تاریخ بوده اند و هر کدام چون سد محکمی در برابر بابیت ورکنیت مبارزه کرده اند.
بنا به شهادت تاریخ اولین کسیکه ادعاهای باطل علی محمد باب را در یک مجلس علمی و قضاوت که بنا به امر ناصر الدینشاه قاجار تشکیل شده بود رد کرد و حکم به اعدام و قتل او داد مرحوم ملا محمد حجه السلام ممقانی اعلی الله مقامه و مرحوم حاج ملا محمود نظام العلما بود که هر دو از شاگردان ارشد مرحوم شیخ احسائی بودند بفتوا و امر ایشان علی محمد باب را در تبریز بدار مجازات و کیفر اویختند و نیز اولین کسیکه این فرقه باطل را رد نمود حضرت علیین رتبت مرحوم میرزا محمد تقی حجه السلام متخلص به(نیر) اعلی الله مقامه بود که کتاب ناموس ناصری ر ادر رد و بطلان بابیه و بهائیه نوشت و این دومین ضربتی بود که از طرف علمای ای سلسله بر پیکر باطل بابیه و بهائیه وارد امد. و نیز میرزا محمد تقی حجه السلام در کتاب صحیفه الابرار شرح بسیار بلیغی در رد بابیت و رکنیت نوشته است که الحق می توان گفت تا کنون چنین شرح منطقی ودقیقی در رد این داعیه های باطل انتشار نیافته است. و هکذا میرزا محمد تقی حجه السلام فرزند ارشد مرحوم ملا محمد حجه السلام و شاگر ارشد مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامهم در کتاب علم المحجه بحث مفصلی راجع بفساد و بطلان فرقه بابیه و بهائیه و تبری و انزجار طرفداران مرحوم شیخ و سید از انان نوشته است. و اینها همگی دلیل روشن و واضحی بر تبری اصحاب مرحوم شیخ و سید از این فرقه باطل می باشد و هیچ دسته ای را چنین مدارک محکم و روشنی بر عیه این فرقه نیست و چون همیشه علما و مبلغین این فرقه محقه رد ان بیدینان را کرده و بطلان و فساد انها را ثابت فرموده اند. لذا این سالوسان عداوتی شدید نسبت به حضرات شیخ و سید و اصحاب او دارند و در این باب چند جمله ملحون و مغلوط و خارج از قواعد و اسلوب عربی درست کرده و انها را بنام ایه در کتاب مذهبی خویش درج نموده و بوسیله ان ایات جعلی اذناب و اتباع کالانعام خویش را از مطالعه کتب حضرت شیخ بزرگوار و حضرت سید امجد و طرفداران ان دو منع شدید نموده اند.و از انجمله همین رهات است که در کتاب در معرفت اسم قدوس میگوید: قل ان الحمد و الکاظم والفقهاء لن یقدرون ان یفهموا و یتحملوا بسر التوحید بافعالهم و کینوناتهم اذهم لیسو اهل التوحید و ماهم عندالله بعالمین.و باز میگوید:
یا اهل الذکر و البیان قد حرم علیکم الیوم بمثل ما حرم النظر الی اساطیر الا حمد والکاظم و الفقهاء والقعود و الجلوس مع الذین اتبعوهم فی الحکم لئلایظلوکم فتکونوا اذا لمن الکافرین. و ایضا می گوید:واعلموا یا اهل الفرقان و البیان انکم الیوم اعداء الذین اقتدوا بال احمد و کاظم و هم لکم عدو لیسلکم فی الارض منهم و لا لهم منکم اشد عداوه و القی بینکم و بینهم العداوه والخشناء وهو الله ربکم الرحمن قد کان بکل شی محیط و بما یعامل مع عباده علیما حکیما. تا آخر.........
که همه ازاین قبیل مزخرفات است(1) و مقصود انها در جملات فوق از (احمد و کاظم) مرحوم شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی میباشد و مطالعه کننده محترم متوجه میشود که چگونه اتباع خود را از مطالعه کتب اندو بزرگوار تحذیر کرده و مجالست و مباشرت را با تابعین اندو مرد پاک تحریم نموده و شدت عداوت و دشمنی ایندو فرقه متقابل را اعلام کرده است.اکنون ایا با وجود این ردهائیکه اتباع و طرفداران مرحوم شیخ و سید بر علیه بابیه و بهائیه نوشته اند و با این تحذیراتیکه فرقه ضاله بابیه در کتب خود نسبت باتباع اندو مرد پاک نگاشته اند. انصاف و وجدان چگونه اجازه میدهد که یکنفر نویسنده قلم برداشته و چنین تهمت بزرگی را بر دامن پاک مرحوم شیخ وطرفداران مقدس او وارداوردومنشاءبابیه وبهائیه رااز ان بزرگوار بداند ؟ایا این نویسنده در برابرمیزان عدل الهی چه جواب خواهد داد در اینجا ثابت میشود که دشمنان و مخالفین ان مرحوم تا چه حد بی انصاف و ظالم بوده اند و چه جنایت بزرگی را مرتکب شده اند و چه بهتانهای عظیمی را بساحت پاک و مقدس این رادمرد بزرگ وارد کرده اند و در حقیقت اوراق پاک تاریخ را با قلم جائزانه خود ننگین نموده و از خوداثر ناپاکی بیادگار گذاشته اند.
مطالعه کنندگان محترم پس از مطالعه این فصل و سایر فصول این مختصر باید متوجه شوند که تمام تهمت هائیکه باین مرد بزرگ وارد امده همگی از این قبیل است وروح مقدس مرحوم شیخ وسید از این افتراء ات بیخبر است0
________________________________________
(1)عین این جملات را حضرت علیین رتبت مرحوم میرزاءمحمد حسین حجه الاسلام رضوان الله علیه در کتاب علم المحجه در اثبات کفر بابیه نقل فرموده اند0

شیخ احسائی ورکن رابع
مرحوم شیخ نه خود را رکن رابع میداند ونه بر کن رابع عقیده دارد یعنی شیخ خود را واحد ناطق نمیداند وواحد ناطق راجدا نفی میفرماید0همینجا قول میدهم هرگاه همه مدعیان باتمام قوای خود در کمال دقت همه کتب وتصنیفات مرحوم شیخ احسائی را ورق به ورق وسطر به سطر وکلمه به کلمه مطالعه نمایند0یک جمله ویک کلام نه تصریحا ونه تلویحا برای اثبات مدعای بی اصل خود پیدا نخواهند کرد ودر واقع ساحت مقدس حضرت شیخ بزرگوارازاین عقیده فاسد وازاین بهتان بزرگ منزه ومبرا است0وآن مرحوم بعدازغیبت صغرای امام غائب عجل الله فرجه وپس ازنواب اربعه وغیبت کبری نیابت خاصه راالحاد وزندقه میداند0آری بعضی ازاشخاص که چندصباحی درحوزه علمیه مرحوم سیدکاظم رشتی اعلی الله مقامه حاضر شده اند ودر عین حال عقایدی بر خلاف طریقه ان بزرگوار وسایر علمای اثناعشریه ابراز داشته اند0 و این ادعا را کرده اند داعیه رکن رابع وواحد ناطق نیز از جانب انهاست که البته روح مقدس مرحوم شیخ وسید کاظم وشاگردان ارشد ایشان از این ادعای باطل بیزار است0
مراد از رکن رابع چیست ؟
عدهء فوق الذکرراجع باصول الدین برخلاف روش مرحوم شیخ وسید کاظم واجماع علمای فرقه ناجیه اثنا عشریه عقیده جدیدی ابراز داشته اند واز اصول پنجگانه اسلام یعنی توحید وعدل ونبوت امامت ومعاد بسه رکن قائل شده اند 0رکن اول توحید رکن دوم نبوت رکن سوم امامت 0 واز خود رکن دیگری که اطاعت از شیعه کامل است بر آن افزوده وآنرا رکن رابع نامیده اند0
ایشان میگویند :که بر هر فرد مکلف واجب و لازم است که اعتقاد رساند بر اینکه بغیر از حضرت ولیعصر (عج) در هر عصر و زمانی وجود یکفرد دیگری بنام ناطق واحد لازم و ضروری است.که این شخص بلاواسطه با امام عصر ارتباط دارد و واسطه ایصال فیوضات کونیه و شرعیه است. و عالم به تمام علوم و متصرف درکون و امکان و مرجع و پیشوای تمام مخلوقات است در جمیع مراتب و هیچیک از علماء و مجتهدین در مقابل این ناطق واحد وشیعه کامل و رکن رابع حق ادعای استقلال و اجتهاد ندارد وتمامی آنان باید طوق قیادت و اطاعت او را بگردن بیاویزند و مردم را بسوی آن فردمعین دلالت کنند. و تمام مکلفین باید در حال حیات او را بشناسند و اگر بمیرند و او را نشناسند مرده آنها مرده جاهلیت و کفر و نفاق است و این ناطق واحد خیالی را در کتب خود باسماء عدیده نامیده اند مانند : ناطق .امام نائب خاص.شیخ.سلطان.حاکم امام ناطق.وزیر.نائب کلی. رب.موسس الاساس.مقنن القانون.الرحمن.الاله.شهید.نظیر.باب.رکن.قطب. سلطان دنیا و آخرت.حجت کلیه. و تمام کتب و رسائل آنان از جمله کتاب برهان قاطع و رساله اسحاقیه و رساله جواب از سئوالات شیخ حسین مزیدی و کتاب ارشاد العوام و مخصوصا جلد چهارم آن از این ترهات پر است و چون در این مختصر بیش از این مجال بحث و نقل کلام نیست خوانندگان محترم را جهت کسب اطلاعات بیشتر و مطالعه عین عبارات ایشان و رد و ابطال آن عقاید فاسد به کتاب احقاق الحق تالیف حضرت ایت الله العظمی میرزا موسی احقاقی مراجعه میدهم ولی به طور اجمال:این دسته در اثبات مرام خود این روایت را بزرگترین دستاویز خویش قرار میدهند: درحدیث آمده است (لکل زمان ناطق و صامت)میگویند در هر زمان باید ناطق وصامتی باشد.واین زمان ما که زمان غیبت امام است.امام غایب صامت است و یکنفر هم ناطق و حاکم واحد واجب و ضرور است.اما خوشبختانه مرحوم شیخ احسائی اولین کسی است که به بهترین وجهی این عقیده فاسد ورای کاسد را رد فرموده است.در رساله صالحیه در جواب سائل راجع به این حدیث می فرماید:(اینحکم مختص است بما عدا الطرفین ) یعنی این حکم عمومیت ندارد و در اول زمان و اخر زمان نبوده و نیست. چنان که در زمان آدم (ع) تا زمان شیث هبه الله ناطق تنها ادم بود اما صامتی در میان نبوده.در زمان غیبت کبری امام غایب هم امام فقط اوست و جز او ناطق وصامتی نیست و چون که بر سبیل قواعد حکمت همیشه اختتام بر طبق افتتاح است آخرالزمان هم بر طبق اول زمان است .ودر زمان غیبت همین فقهاء و مجتهدین عظام از طرف آن امام ادای وظایف شرعیه و احکام الهیه مینمایند.خوانندگان محترم اینجا تصدیق مینمایند که مرحوم شیخ احسائی گذشته از اینکه به رکن رابع و ناطق واحد عقیده ندارد بلکه با دلایل محکم و براهین قوی این داعیه فاسد را رد نموده است و علاوه بر کتب و تالیفات خویش قائلین به این عقیده باطل را ملحد شمرده و در حقیقت اساس و بنیان رکنیت و بابیت را خراب و منهدم ساخته است.به این تفصیل خارج از انصاف است که این عقیده فاسد را که بر علیه عقیده اثنی عشریه و اجماع علمای تشیع میباشد به مرحوم شیخ احسائی اعلی الله مقامه که خود رد کننده آن است نسبت داد و آن مرد پاک را به چیزی که روحش از آن بیزار و متنفر است متهم ساخت:
ان هی الازورو بهتان مبین
اجازه نامه ها
حضرت السید الاجل مرحوم سید مهدی طباطبائی بحرالعلوم (ره)
حضرت الدرالافخر الشیخ جعفر النجفی الکبیر( ره )
حضرت الشیخ الاجل حسین آل عصفور (ره)
حضرت الفاضل النحریر الربانی میرزا مهدی شهرستانی (ره )
حضرت السید الامجد آقا سید علی طباطبائی (ره )
حضرت العالم العامل الکامل میرزا محمد باقر خوانساری (ره)


 
جستجو در مطالب سایت
امکانات
امروز : دوشنبه 19 آذر 1397
فید آر.اس.اس مطالب سایت